94 - ملاقات امير اسحاق با امام زمان (عليه السلام )



مرحوم علامه محمد باقر مجلسى در كتاب بحارالانوار نقل مى كند: پدرم (مرحوم علامه محمد تقى مجلسى ) نقل مى كرد، در زمان ما شخصى بود بنام امير اسحاق استرابادى كه چهل بار پياده به مكه براى انجام حج رفته بود، و بين مردم شهرت داشت كه او طى الارض مى كند (يعنى مثلا در يك لحظه چند فرسخ از زمين را در مى نوردد و پشت سر مى گذارد).
يكى از سالها شنيدم او به اصفهان آمده ، محل ورودش را جويا شدم و پيدا كرده به خدمتش رسيدم ، پس از احوالپرسى ، عرض كردم بين عوام شهرت دارد كه تو طى الارض مى كنى ، علت اين شهرت چيست ؟
در پاسخ گفت : در يكى از سالها عازم مكه شدم ، در هفت منزلى يا نه منزلى مكه به عللى از كاروان عقب ماندم ، را را گم كردم و متحير و سرگردان بودم ، از طرفى تشنگى بر من غالب شده بود، خود را در خطر مرگ ديدم ، در اين حال متوسل به امام زمان (عليه السلام ) شده و عرض كردم : يا ابا صالح ارشدونا الى الطريق يرحمكم الله : اى امام زمان ، ما را به راه مكه هدايت كن ، خداوند شما را مشمول رحمتش قرار دهد.
چند لحظه نگذشته بود كه ديدم در آخرهاى بيابان ، شبحى پيدا شد، نگاه به آن مى كردم كه در اندك زمانى به من رسيد، ديدم جوانى گندمگون و زيبا با لباسى پاكيزه ، و با شكل افراد شريف سوار بر شتر در كنارم ايستاده ، همراهش ظرف آبى بود، سلام كردم ، جواب سلام مرا داد آنگاه فرمود: تشنه هستى ؟ عرض كردم آرى ، كاسه آبى به من داد از آن آشاميدم ، سپس ‍ فرمود: مى خواهى به كاروان برسى ؟ عرض كردم : آرى ، فرمود: سوار بر شتر شو، سوار شدم من عادت داشتم كه دعاى حرزيمانى را بخوانم ، مشغول خواندن آن دعا شدم چند دقيقه نگذشته كه به محلى رسيديم ، به من فرمود: اينجا را مى شناسى ؟ عرض كردم آرى ، اينجا ابطح (ريگزار نزديك منى حدود مكه ) است ، فرمود: پياده شو، پياده شدم ، و ديگر كسى را نديدم ، فهميدم كه او امام مهدى (عليه السلام ) بود، بسيار از مفارقت او تاسف خوردم و اندوهگين شدم كه چرا او را نشناختم .
بعد از هفت روز كاروان به مكه رسيد، وقتى كه كاروانيان مرا در مكه ديدند گفتند: ما از زنده ماندن تو (در بيابان سوزان ) مايوس شده بوديم .
و از اينكه هفت روز زودتر از آنها به مكه رسيده بودم ، گفتند تو طى الارض دارى ، از آن زمان اين موضوع در مورد بنده شهرت يافت .
علامه مجلسى در پايان مى گويد: پدرم نقل كرد: دعاى حزريمانى از نزد او خواندم ، و تصحيح كردم و بحمد الله مورد تاييد او قرار گرفت . (134)